خیلی احساس تنهایی می کنم ، خیلی زیااااااد ، 

خیلی احساس نگرانی می کنم ، خیلی زیاااااد ، 

خیلی دلم برای اونایی که اینجا کنارم نیستن و تو قلبم محکم نگهشون داشتم تنگ میشه، خیلی زیااااد ، 

جمعه ها شب که میشه دیگه واقعا ظرفیتم تکمیل میشه ، دیوانه وار بغضم می ترکه و منو با حالتی از خفگی و گریه به خواب می بره ، با چشمانی پف آلود و دلی گرفته ، به بدرقه ی  آخر هفته می روم ، 

در این روزها مثه ترمز عمل می کنی، خوب حرفهات مثله همیشه به من امید میده ، امید به درک این موقعیت سخت ، ...