کارناوال 5S

 به منظور پر کردن چوب خط استاندارد های شرکت و پر کردن سبد مدال و لوگو و مقامهای جورواجور، مابطور مداوم به طور دوره ای به صورت نیروهای استراتژیک و همیشه آماده به خدمت، مجبوریم به ساز ضوابط آنها کوک بشیم!

از دو سال پیش، عبارت "5S"   شده بلای جووون... استانداردی که جهت پاکیزگی، نظم و انضباط، ساماندهی اتاق های کاری تدوین شده و بصورت بازیچه ای جهت ، راه انداختن گروههایی شده که احساس کنن توی شرکت فرد مهمی هستند...

هر چند وقت یکبار ، خبرمی رسه دارن میان، یهو همه شروع به مرتب کردن، می کنند و ما هم که خود مظهر پاکیزگی و نظم هستیم این وسط پا روی پا انداخته و حرص می خوریم ، از در که میان توی اتاقها، ناخودآگاه خنده ام میگیره، آخه کسی که خودش ظاهر آراسته ای نداره و بویی ازنظم نبرده و حالا ما میدونیم که ... 

میاد می ایسته بالای سرت، ایرادهای بنی اسرائیلی می گیره  که نمی دونی چی بگی؟!!!



پرواز خیال


راست میگن ذهن آدم توی جاده به فراخی و رهایی آسمان و زمین پیش رو میرسه، تابلوهای سبز کنار جاده ،  نه تنها دیگه نشان از کیلومتر باقی مانده نیستند ، بلکه مثه اعلام ورود به تودرتوی خاطرات می مونن ، دیگه گریزی نیست و مجبوری ذهنت رو از این ایستگاه به ایستگاه بعدی بکشونی، آهنگ "بیداری" از هلن پخش میشد و یه عالمه ستاره ، آسمون َشب رو سنگفرش کرده بود،حس خوبی بود، ناخودآگاه دستم رفت سمت موبایلم،
 درونم یهو خالی شد  ...

حالا با همه ی وجود می تونم بفهمم،

چرادیگه پنجره ای نیست که پشت اون بایستم و روی بخار شیشه از تو بنویسم!
چرا بعضی وقتا دستام چیزی رو می نویسه که قبلا با من هماهنگ نکرده!
چرا خوبه بعضی وقتا واسه خودم sms بفرستم!
چرا دیگه دوست ندارم " ای آخرین معشوق " رو بشنوم!
چرا بعضیا واسه خودشون، نامه پست می کنن!
چرا بعضی وقتا دوست داریم خودمون رو سرپرایز کنیم!
چرا قاصدک انقدر سرگردونه!
چرا دیگه کبوترا به بام خونه ها نمیان!
چرا دیگه به ماه نگاه نمی کنم!
چرا ...


بذار باور کنم امشب تو هم حال منو داری...