یاد در یاد

وقتی بچه بودمُ لادن برام یه بت بودُ وقتی لادن بچه بود مامانم براش یه بت بود و هنوزم هست و یه جورایی نسبت به هم همین احساس قوی در مثلثمون پابرجاست ..چرا که دست تقدیر زندگی اون طفلی رو هم مثه مال مامان یه جورایی ناجور رقم زد و سه تایی شدیم زینب جفاکش از ورژن های مختلف با این تفاوت که من غصه اونا رو می خورم نه خودم چون که به قول همکارمون من که" عزب " هستم!!! (شما جدی نگیرید حالا طفلی یه چیزی گفت...)  خلاصه ی کلام اتاقش در عین سادگی همیشه یه چیزایی داشت که من رو جذب کنهُ یه جعبه ی سوزن نخ داشت که توی اون یه جفت گل سر تق تقی داشت که سفید بود اگه درست یادم مونده باشه که چشممُ بدجوری گرفته بودُ منم یه روزی دل به دریا زدمُ و اونو کش رفتم... اینکه چرا ازش نخواستم بهم بده ُ چرا اینکار ُ کردم بماند که بعدا بهش گفتم جریانُ ...

نمی تونم بگم وسوسه بود چون وسوسه فقط یه حس آنی هستش ... جالبه بدونید هرگز ازش استفاده نکردم و جالبه بدونید مامانم انقدر چیزای خوشگل بهش هدیه می داد که نگو و منم که الا ماشا ال... غرق گل سر بودم الان که فکرشو می کنم خنده ام می گیره چون احساس می کنم اینم جزیی از احساس مشترکی بود که از بدو تولد ما ها رو بهم گره می زد!!!

یاد خونشون افتادم.. یاد زن دایی که پرپر شد.. یاد لاله که راهیی غربت شد .. یاد دایی که اونارو با رفتنش بی کس کرد.. یاد بهروز ُ رضاُ تاب سفید خونه شونُ بوی تند گل یاس حیاطشونُ اون بنز نرم و تند و  تیزشونُ طبقه ی بالای خونه شونُ یاد دانشجوهای پزشکی همکلاسی لاله و ... یاد عروسی بهروز و لادنُ یاد مراسم زنداییُ یاد اون خونه یاد اون همه خاطرهُ صدای کفترای حیاط پشتی و اون خونه ای که یه روزی فرو ریخت ...

خدایا یاد اونروزی که بابا رفت و اون خونه بوی غریبی داشتُ هیچکس نمی دونست سرنوشت آدمای اون خونه چقدر غم انگیزهُ چقدر چقدر... وقتی به اون روزا فکر می کنم می فهمم واقعا دارم سی ساله میشم!

آهنگ "چایی چایی" آلبوم جدید کوروس من رو یاد اونا میندازهُ  عروسی بهروز یاد اون روزای سخت بچگی!!!

دوست منُ وقتی می بینی اینقدر جدی امُ انقدر به خونوادم اهمیت میدمُ اینهمه به محبت بها میدم ُ اینهمه زندگی برام مهمُ باری به هر جهت روزگار نمی گذرونم واسه همینه که من روزگاری رو زندگی کردم که از حد و اندازه های یه بچه خیلی فاصله داشت... وقتی تو جلوی برنامه ی کودک می نشستی و با دوستات مامان بازی می کردیُ من مامان کوچولوی  داداش کوچولوم تو بازی زندگی بودم تا مامانش که باباش هم باشه بیاد خونه... اونوقتا که تو ترانه های بچگونه گوش می دادی نوای خونه ی ما " دریغا وی دریغا بود " و آهنگای غمگین معین و داریوش!!! وقتی تو توی خواب ناز بودی من روزای تعطیل با بابام می رفتم روی تپه ها می نشستیم و اختلاط می کردیمُ من ۴-۵ ساله بودم... باهم باغبونی می کردیمُ پیک نیک می رفتیم!!! شبا با هم کتاب انگلیسی اول راهنمایی می خوندیم که یادمه مثه روزنامه ی بهم منگنه شده با تصاویر آبی بودُ هیچ شباهتی به کتابای درسی الان نداشتُ بعضی شبا با بابام با کامپیوتر شطرنجی که عموم از بلاد کفر برای داداش عزیزش فرستاده بود شطرنج می زدیم و فکر کنم بابام می دونست فرصتی برای بعدا نداره ُ واسه همین جهشی بابایی می کرد و تا اونجایی که مثه روز به یادم میاد بهترین بابایی بود که میتونستم داشته باشم واسه همینه که هیچوقت رفتنش برام باور کردنی نیست اونم بعد از بیست سال ُ اندی...

امشب بابام ُ می خوام

همون بابایی که هنوز همه از رفتنش می سوزن

همون بابایی که داداش کوچولوم به سختی به یاد ش میاره اما خوب می شناستش

همون بابایی که وقتی کلمه "بابام" رو به زبون میارم بغض گلومو میگیره و چشمام برق میزنه از اشک فروخفته

همونی بابایی که بابام بود و هست و خواهد بود "بابا محسنم"

همون که حتی یه لحظه از زندگیمون جدا نیست

بابا جوووونم دلم برات پر میکشه امشب بیا به خوابمُ سیرابم کن حتی واسه یه لحظه...

یاد همه ی رفته گان بخیر (شب جمعه س دیگه )

شکر از سلامتی به جا ماندگان (آمین)

آرزوی شفای بیماران (آمین)

پی نوشت :

-- چقدر دلم پر بود از بی بابایی!!!

--

 

نقاشی ناخودآگاه!

همیشه بهنگام تلفن صحبت کردن و یا فکرکردن بطور ناخودآگاه، گلهای زیادی نقاشی میکنم ا اونجا که گاهی یه دشت پرگل، بر روی کاغذ بجا میگذارم، و یا اینکه کلبه میکشم، وقتی نقاشیهای دوران بچگیم رو بیاد میارم،  همیشه گل و کلبه و خونه های شیروونی دار و دودی که از دودکش بیرون میزنه دراونها بوده، شاید واسه این بوده که من همیشه عاشق خونواده و زندگی بوده ام و هستم!  من عشق رو درسراسر زندگیم عمیقا در خانواده ام لمس کرده ام و این اون چیزیه که همیشه بهش در زندگیم می بالم و لبریزم میکنه که هیچی توی این زندگی برام با ارزشتر نبوده است! این مطلب رو میذارم که دوستانم هم بتونن نقاشی خودشون رو تفسیر کنن!


پیشفرض روان شناسی نقاشی های ناخودآگاه

نقاشي هاي ناخودآگاه ، شخصيت شما را آشكار مي كند

مطمئناً تا به حال اين تجربه را داشته ايد كه در كلاس درس و يا يك جلسه و سمينار حوصله تان سر رفته باشد ، آن وقت با خودكاري كه در دست داريد بر روي كاغذ مقابلتان بي هدف نقاشي هايي را مي كشيد.

ممكن است اين خطوط درهم و مبهم ، در نگاه اول چيز جالبي براي گفتن نداشته باشند ولي به اعتقاد بسياري از روان شناسان اين نوع نقاشي هاي ناخودآگاه نمايانگر درون و افكار ما هستند كه به دور از محدوديت هاي ذهن آگاهمان پديد مي آيند و اسرار ناگفته اي از شخصيت ما را به تصوير مي كشند ؛ آرزوها ، اميال ، ترس ها و رؤياهاي نهفته اي كه هيچ گاه نتوانسته ايم آنها را بر زبان بياوريم ...

بنا به گفته بسياري از خط شناسان و روان شناسان ، افراد در موقعيت هاي متفاوتي اين نقاشي ها را مي كِشند ، به عنوان مثال وقتي تلفني صحبت مي كنند ، يا به سخنراني گوش مي دهند و يا يادداشت بر مي دارند . و در هنگام كشيدن چنين نقاشي هايي به چيز ديگري مي انديشند و ابداً متوجه حركت قلم بر روي كاغذ نيستند !

روان شناسان تجزيه و تحليل هاي زيادي را بر روي اين نقاشي ها انجام داده اند و معتقدند كه همانند دست خط ها ، اين خطوط درهم و مبهم نيز از الگوي خاص و منحصر به فردي برخوردارند . ولي بايد گفت كه روان شناسيِ نقاشي هاي ناخودآگاه به اندازه ي دست خط افراد داراي قطعيت و اطمينان نيست و به عوامل بسياري بستگي دارد كه به اعتقاد اسپنسر، خط شناس معروف ، همين امر سبب مي شود تا ارزيابي صحيح آنها دشوارتر گردد. عواملي نظير : شرايط محيط ، روحيات خود فرد ، شخصيت و ميزان هوشياري او در هنگام كشيدن اين نقاشي ها ...

اسپنسر مي نويسد: "اگرچه اثبات درستي و صحت نقاشي هاي ناخودآگاه ، سخت و دشوار است ، ليكن اين نقاشي هاي مبهم نماي جالب و ارزشمندي از افكار و شخصيت افراد را به دست مي دهد."

پيشنهاد مي كنيم اگر اين بار شما نيز چنين نقاشي هايي را كشيديد ، آنها را دور نيندازيد . مي توانيد نقاشي هايتان را با نمونه هاي زير مقايسه كنيد و ببينيد چه خصوصيات و روحياتي داريد...


هندسی:

 مثلث، مربع و اشكال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد كه شما به گونه ای روشن و آشكار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می كنید و كفایت و كارآیی بالایی دارید.

 

2- اجرام فضایی:

ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید كه تأیید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید.

 

3- اشكال درهم:

نشانه ی هیجان و تنش هستند و نشان می دهند كه شما در تمركز دچار اشكال می شوید و همیشه چیزی هست كه مزاحم تمركزتان شود.

 

4- بازی ها:

بازی هایی نظیر نقطه بازی ، دوز یا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصویر می كشند و شما دوست دارید  همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می كنید.

 

5- چهره های خندان و زیبا:

كشیدن چنین تصویرهایی مؤید این است كه شما به مردم و دیگران عشق می ورزید، و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می كنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید.  خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیك سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید.

 

6- چهره های درهم و زشت:

نشانه ی حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می كنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه ی خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس كافی ندارید و در كارهای گروهی همكاری نمی كنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می كنید.

 

7- فلش ها و نردبان:

نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تأیید و اثبات خود دارید ، در تصمیمات، یكدنده و سمج عمل می كنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید.

 

8- خانه و كلبه ها:

به دنبال خانه و خانواده ای هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می كنید. میل دارید در خانواده تان سرمایه گذاری كنید ، در جست و جوی سرپناه روحی و معنوی هستید، در جست و جوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید.

 

9 - نت های موسیقی:

عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید.

 

10 -  اشكال تكراری و دنباله دار:

نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمركز توانمندید. قادرید كارهایتان را به راحتی سازماندهی كنید و با هر چیزی كنار بیایید.

 

11-  گل و گلدان گیاه و درخت:

شما فردی احساساتی هستید و دوست دارید همیشه در رؤیاهایتان بمانید، روحیه ی مهربانی دارید و با دوستانتان دوستانه رفتار می كنید، فردی اجتماعی هستید.

 

12- حیوانات:

شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید ، حساس و ملاحظه كار هستید و نیاز به آرامش فكر دارید، احساس می كنید كه می توانید از دیگران حمایت كنید.

 

13- قلب:

فرد احساساتی هستید. كسی را دوست دارید و رؤیایی هستید. آرزو دارید به شخص خاصی تعلق داشته باشید.

 

14- آجرها و كتاب هایی كه روی هم قرار گرفته اند:

زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می كنید كه با كوچك ترین لرزشی نابود می شوید و فرو می ریزید.

 

15- غذا و میوه:

خوردن را دوست دارید و احتمالا در رژیم به سر می برید.

 

16- خطوط متقاطع:

احساس خفگی و اختناق دارید. و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می كنید. این سدی است كه میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می كنید عواطفتان را پنهان نمایید تا فرد مناسبی پیدا شود كه شایستگی احساس شما را داشته باشد.

 

17- چاقو، اسحله و شمشیر:

نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد.

 

18- پله ها:

نمادی از جاه طلبی است و نشان می دهد كه شما میل به صعود و پیشرفت دارید.

بدون شرح!

     خنکای احساسم رو به این تصویر پیوندخورده احساس میکنم!

یک سالگی مبارک!

اوایل ماه بود که یادم افتاد اواخرمهرماه اولین سالگرد تولد وبلاگم هست و از اونجایی که این روزها خیلی مشغله دارم، همون لحظه reminder موبایل رو تنظیم کردم که یادم باشه یه تبریک درست حسابی به "خنکای احساسم" تقدیم کنم!

اما نزدیکاش که رسیدیم به جای 25 مهر، فکرکرده بودم 27 مهر هستش، این بود که دیروز درحالیکه پانزده دقیقه از وقت با ارزشم رو صرف پیداکردن یک عکس کیک تولد درخور وبلاگم کرده بودم و اومدم که مراسم رو به پا کنم ،دیدم ای داد بیداد 2 روز دیر شده! انقدر ناراحت شدم که بی خیال کیک شدم... هر چی با خودم فکر کردم که آخه اینکه یه وبلاگه نمی فهمه که  چی به چیه، اما به خودم گفتم انقدر میفهمه که  احساس تو رو توی خودش جا میده، پس من هم اینجا احساسم رو بهش تقدیم میکنم و میگم که متاسفم! دوست داشتم به موقع بهت تبریک تولد بگم، ...



پی نوشت : 

هنوزم نفهمیدم چرا  "ریمایندرررررررر"  زنگ نزد؟!!!

اعتراف کنم می خواستم یه پست با تاریخ درست و بموقع بنویسم و اذهان عمومی رو مخدوش کنم!!!