خدایا شکر

امسال رو به این نام، نامگذاری می کنم، با یه ناشکری ، خدای مهربونم بهم نشون داد که فقط با یه اشاره می تونه همه چیز رو زیر و رو کنه، اما همین اتفاق بد باعث شد، از یه مسیر وحشتناک دیگه در امان بمونیم، حکمت تو پروردگارم چیزی است که هرگز جای سوال نداره

همیشه و همه لحظه در یاد تو خواهم بود، نه اینکه نبودم اما یکمی از صمیمیتمون کم شده بود، شاید زندگی پر دغدغه باعث شده بود کمی ازت غافل بشم

همیشه و همه لحظه به تصمیمت و تقدیرت احترام خواهم گذاشت

همیشه و همه لحظه افتخار می کنم که حمایت تو همیشه در سخت ترین لحظات زندگی در کنارمون بوده و خواهد بود

خدای من ، مهربانترین ، دوستت دارم چرا که از تو گرما می گیرم و از تو دوباره بر می خیزم برای شروعی دوباره

آرزو دارم، امید دارم که امسال می تواند سالی خوب باشد، چون ما با همه ی نیرو تلاش می کنیم که چنین رقم بخورد...

برای همه آرزوی بهترینها رو دارم، سلامتی و شادکامی

آمین

ای بی وفا راز دل بشنو، از خموشی من این سکوت مرا ناشنیده مگیر

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو
چو آید شب ، در میان تیرگی ها ، گشاید تن ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر


ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند
منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو
چو آید شب ، در میان تیرگی ها ، گشاید تن ، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر


      شعر از بهادر یگانه

امشب آرمان این آهنگ رو برامون خوند و احساس می کنم خیلی با روحیه ای که الان دارم سازگار بود

باور نکردن بعضی چیزها سخت تر  از باورکردن اونهاست                     

ایمان دارم هیچ چیز بدون حکمت پروردگار نخواهد بود اما ای کاش فهمیدن این حکمت همیشه انقدر سخت نبود

گاهی فکر می کنم چرا باید اولین روز سال اینجوری بگذره اما بعدش به خودم نهیب میزنم می تونه بهترین حکمت سال در همین حال و هوای بد نهفته باشه

احساسم مثه آدمی می مونه که میادُ میبینه روی ماشینی که تازه از کمپانی گرفته با یه کلید یه خط درست و حسابی کشیدنُ صدای قییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییژش هر موقع به ماشین نگاه کنی توی گوشِت تداعی میشهُ  روی اعصاب آدم یه جورایی بدجور اثر میذاره

فکر می کنم اکثر ما آدمها دوست داریم تصویر ذهنی هر چیز و هر کسی در ذهنمون کامل بشه و گاهی واسه اون لحظه همه جوره تلاش می کنیم تا آفریده بشه اما گاهی همون لحظه برای همه ی عمر آدم رو از کاری که انجام داده منزجر می کنه الان احساس چنین آدمی رو دارم فکر می کنم تلاش عالیه اما ای کاش می تونستیم بفهمیم چقدر ارزش تلاش نکردن از تلاش کردن در چنین موقعیت هایی بالاتره تا به اونجا نرسه که شب اولین سال بشینی تو وبلاگت از این حرفا بزنی

همیشه به مامان میگم دهن و زبونت مگه آستر داره که انقدر داغ داغ همه چیزُ می خوری اما امروز تمام روز به این فکر می کردم که اونا رو بی خیال فکر کنم مامان دلش آستر داره که هر کی از راه میرسه داغش می کنه و بازم صبوری می کنهُ یه جورایی داره عادت میشه و جنبه ی ارثی پیدا می کنه

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند

... ای کاش می فهمیدین...

سکوت مرا ای بی وفا ناشنیده مگیر

سکوت مرا ای بی وفا ناشنیده مگیر

سکوت مرا ای بی وفا ناشنیده مگیر

...

فکر کنم اگه از تک تک خطهای این شعر ۱۰۰ دفعه رونویسی کنی، بازم کاری نکردی، چون باید مفهومش رو بفهمی، وقتی نمی فهمی اینجوری میشه که شب عیدی من باید بشینم داستان غم انگیز بنویسم در حالیکه ...

امیدوارم سال ۱۳۹۰ ، سالی باشه که گروهی از آدمها به آدم بودن خودشون فکر کنن و بهش اهمیت بدهند و تو پستو نگهش ندارند و به آدم بودن اونهایی که به آدم بودن خودشون قبلا اهمیت داده بودند ، احترام بگذارند و یهو از راه نرسند که ...

این رو هم اضافه کنم که البته تاریخ مصرف بعضی چیزا خیلی کوتاهه، اما تاثیر اون تا ابد روی روح و فکر ما باقی می مونه ، ...

روحم درد میکنه، واقعا میگم، از صمیم قلب دلم شکسته و هر روز از هر طرف که جمعش می کنم، بازهم احساس جراحت به جا مونده، ...