این جمله بارها و بارها شنیده میشه، یه دفعه من میگم، یه دفعه تو ، یه دفعه ...
وقتی میخوایم به همدیگه بابت بدست آوردن یا خرید چیزی تبریک بگیم، بازم یه آرزوی بزرگتر میکنیم ...
وقتی به اون چیزی که مدتها انتظار داشتنشو داشتیم ،رسیدیم ، ناخودآگاه داریم نقشه ی رسیدن به خواسته ی بعدی رو میکشیم ...
چرا ما آدمها، همیشه به جلوتر چشم دوخته
ایم ؟ انقدر که ذوق کردن برای خواسته هامون لحظه ای بیشتر دوام نمیآره ،
مسابقه میذاریم و لیست چیزایی رو که میخوایم ، می نویسیم و گاهی حتی فرصت
اینکه ، اونایی رو که بدست آوردیمیه تیک بزنیم و از لیست خارج شده قلمداد کنیم به خودمون نمی دیم...
* گاهی دلیلش میتونه ،بی اهمیت بودن خواسته هامون باشه ؟
* گاهی میتونه ، صرفا یه رقابت با دیگران برای ثابت کردن اینکه ما هم داریم و یا ما هم میتونیم باشه ؟
* گاهی ممکنه انقدر زمان دستیابی به اون
خواسته طولانی شده که اصلا ارزش و نیاز واقعی اون، یا از بین رفته یا با
چیز دیگه ای جایگزین شده یا ...؟
* گاهی راه رسیدن به اون خواسته، برامون خوشایند نیست ؟
* گاهی یه چیزایی رو خودمون دوست داریم
بدست بیاریم ، اما یه نفر فرصت تلاش رو ازمون میگیره و به جای شادکردن ما
، خواستمونو بی ارزش میکنه ؟
* گاهی هم ساده ترین چیزها برامون به شکل آرزو ظاهر میشن و و قتی بدست اومدن، میفهمیم از معمولی ترین چیزها هم محروم بودیم ؟
و اگه بخوایم دنبال این موردها بگردیم ،حتما میتونیم چیزای زیادی پیدا کنیم ، اما چند تا مساله خیلی نقش حیاتی ایفا میکنند ،
- فاکتور همخوانی "زمان" با خواسته هامون هست ،
- شناخت واقعی اونچه واقعا میخوایم، بررسی و سنجش نیاز و امکانات و برنامه ریزی برای بدست آوردنش
- با خودمون صادق باشیم و کمبودهایی رو
که در گذشته داشتیم و الان تاریخ مصرفشون گذشته به چالش نکشیم و منابع
انرژی ،زمان، پول ، ... در معنای واقعی زندگیمون رو ، برای خواسته ها و
آرزوهایی بکار بگیریم که اول از همه ،احساس رضایت واقعی رو در ما
برانگیزاند و چیزی باشد که ارزش مبارزه و تلاش را داشته باشد .
(دیدین بعضی از آدما دست به کارهایی
میزنن ، یا چیزهایی میخرن که ادم احساس می کنه انگار زمان و موقعیتشون رو
گم کردن یا در گذشته سیر میکنن، یا بعضی از آدما که کلا همیشه در گذشته
سیر میکنن و دوست ندارن به دنیای واقعی پا بگذارن، این آدما فرصت های
واقعی رو از دست میدن و " اکنون " را فدای ناکامی گذشته می کنند ، برگشتن
به خواسته های گذشته تا زمانی که زندگی در پیش رو را فنا نکند ، مورد قبول
است ،اما همینکه گرد زمان بر لحظه لحظه زندگی سایه افکند، دیگر فرصتی برای
درک" لحظه "و ساختن آینده نیست )
تعادل برقرارکردن میون همه ی اینها کار
ساده ای نیست، تازه اگه از سد شناخت اونها عبور کرده باشیم، اما اونچه
همیشه میتونه کمک کنه ،شناخت واقعی ما ازخودمون و زمانی است که هر لحظه
از کف میدهیم ، بلند پروازی تا حدودی که مشوق حرکت رو به جلوی ما باشد
سازنده ست، اما اگر موجب شود که ارزش زندگی مان را بدرستی نفهمیم ، حتی
شاید فرصت پیدا کردن کوره راهی برای بازگشت به مسیر واقعی و اصلی را
نداشته باشیم ...
شاید لذت واقعی بعضی از لحظات زندگی که
میتونن کم هم نباشن ، بیدار شدن انگیزه و یافتن راه رسیدن به خواسته و
اهدافمون باشه ، گاهی حتی پیمودن این راه، که بعضی وقتا، طولانی تر از
حوصله و توان و طاقت ما میشه ، دستاوردهایی رو به زندگی ما میاره که از
رسیدن به اصل قضیه ، بهتر و شیرین تر باشه و شاید ما رو به این نکته
برسونه که " مقصد و مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه " و این تنها درک
واقعی لحظه لحظه هایی ست که ارزانی زندگی ما شده است .
پس بیایم با دقت بیشتری آرزوهای حقیقی
مان راانتخاب کنیم و به دستاوردها ، برآورده شدن خواسته ها و آرزوهای حتی
به ظاهر کوچکمون توجه کنیم و رضایت نهفته در اونها رو، حتی به ظاهر کوچک ،
درک کنیم ، و دو لپی قورت بدیم تا مزه ی اونا همیشه ،حس واقعی توانستن و
بدستاوردن همراه با رضایت را تداعی کند.
پی نوشت :
توجه کردن ، رمز کشف دنیایی
است که گاهی آنرا نمی شناسیم ، یا از آن می ترسیم، همان دنیایی که هر لحظه
برای بدست اوردن تکه های بزرگتری از آن ، از همه ی نیروهایمان کمک میگیریم
.