" تمرین درست رفتارکردن "
اگه میتونستی از هر کس یه صفت برداری از من چی بر می داشتی؟؟؟
این پیامک بارها و بارها به دستم رسیده ، اما هرگز جواب نداده بودم ، بجاش تصمیم گرفتم اینجا بنویسم ، چون حال روحی خوبی ندارم، روزهای بدی رو گذروندم، درحالیکه باید بهترین روزها باشه ، اما واسه من تبدیل به روزهایی شده که باید تحملشون کنم و در دل قورتش بدم؛
علم بهتر است یا ثروت ؟؟؟ (موضوع انشاء ازعهد بوق تا به امروز ، به نظر من که یکی از اساسی ترین سوالات زندگی )
جواب : ثروت
نه به اون منظوریکه دیگران جواب میدن: ثروت، بلکه واسه اینکه، کسانیکه پول، رکن اصلی زندگیشون شده، 90% مردم ما رو شامل میشن، که برای چنین پاسخی ، خیلی چیزها رو میفروشن تا بتونن بهای چنین جوابی رو پرداخت کنن!
لحظه لحظه جلوی چشمم میبینم و با همه وجودم احساس میکنم که اطرافیانم برای یه ریال چجوری، انسانیت، هویت،شرف، محبت ، مرام و همه اون چیزایی رو که با ارزش ترین صفات انسانی است ، برای بدست آوردن پول آتیش میزنن، از دود و حرارتش گاهی قلبم می سوزه ، دلم بدرد میاد...
درهمه ی زندگی، یادگرفتم، انسان باشم، انسانیتم رو با همه تقسیم کنم، اما غافل بودم که چیز بی ارزشی رو ارائه میدم، چیزی که پشیزی بابتش بدست نمیاد،
دیروز واسه خرید ماهی بهمراه مامان رفته بودم، کسی که کارگر اونجا بود و ماهی رو برای مردم تمیز میکرد، فقط واسه اینکه بهش گفتیم کله ی ماهی رو هم بزنه، چنان بد اخلاقی کرد انگار که ماهی پخته شده و دیگه قابل بازگشت نیست، به مامان گفتم بهش انعام نده، انقدر بی تربیته، خانوم بغل دستیم گفت: " مگه چقدر به این کارگر حقوق میده، اونم غرولندش رو به ما میکنه، اون مثه شما تحصیلکرده نیست ، شعورش همین قدره، واسه درست رفتارکردن تمرین لازمه، که اینا تمرین نمیکنن، آدم باید لحظه به لحظه برای بهتر بودن تمرین کنه، ازش دلگیر نشو" در اون لحظه به این چیزا فک کردم:
شعور آدما به تحصیلات نیست،
اطرافم موجی از آدمهای تحصیلکرده فراوونه اما شعور ندارن،
خودم آدم تحصیلکرده ای هستم که هر روز برای بهتر بودن تمرین میکنم، اما دیگران به تمرین من مثل ورجه وورجه ی بیهوده ی کودکی نگاه میکنن که انرژی کودکی اش رو تخلیه می کنه ؛
منم در کنار کسانی کار میکنم که از زحمت من پولها به جیب میزنند و بخش کوچکیش رو به من میدن، اما هیچگاه به خودم اجازه نمیدم با کسی تلافی جویانه برخورد کنم؛
با نهایت احترام باهمه برخورد میکنم، اما یهو زیر تلی از بی احترامی ناشی از پر بودن دل کسی قرار می گیرم که دلش از جای دیگه ای پره ؛
آدمی هستم که از تغییرات، تکنولوژی همیشه استقبال میکنم، اما فکر میکنم، منش انسانی هم تکنولوژی خودش رو داره، ما برای خرید، گوشی موبایل، ماشین مدل بالاتر، خونه ی بزرگتر، وسایل رفاهی بیشتر و هزاران هزار شی ء، روزها برنامه ریزی می کنیم و پول پس انداز میکنیم تا بدستش بیاریم، اما لحظه ای به خودمون فکر نمیکنیم که اونچه نیاز به توجه داره، شخصیت ماست ، چرا که اگر تحلیل رفت دیگه برای ساختن و ترمیمش نمیتونیم جراحی پلاستیک و زیبایی انجام بدیم یا هزار تا نسخه بپیچیم،
یه نرم افزار روی کامپیوترامون نصب میکنیم تابرای جلوگیری از نشستن بیش از حد در محیط کار ، در زمانهاییکه براش ست کردیم آلارم بده و چندتا تمرین ورزشی انجام بدیم، داشتم فکرمیکردم کاش میشد، یه همچین چیزی برای تمرین درست رفتار کردن روی شبکه بذاریم و روزانه بهمون آلارم بده تا راجع به رفتارهامون فکرکنیم و بهمون نکات خوب رو یادآوری کنه، ...
در نهایت می پذیریم که اون خانم حرف جالبی زد، نه اینکه من نمی دونستم، بلکه در یک جمله خلاصه شد،
" تمرین درست رفتارکردن "